رضا قليخان هدايت

2106

مجمع الفصحاء ( فارسي )

زمين خيرى لباس آيد هوا نيلىسلب گردد * اگر از حلهء كحلى كند در حرب عريانش بسا كز رنج دشمن را همىناليد جان در تن * در آن ساعت كه آهنگر همىماليد بر سانش چنان پرصاعقه ابريست كاندر جنگ بهراسد * روان نوح پيغمبر به آتش رنگ طوفانش در مدح وزير سلطان گفته شاخ كه دايه بودى مهر منورش * بىمهروار كرد مه و مهر لاغرش بر شاخ سيب گويى ز اول بلور بود * مهتاب گونه داد ز لعل مزورش دلشاد گشت نارنگ از زعفران باغ * اينك دليل شادى روى معصفرش گر نيست آب نقش پذيرنده پس چرا * هر بامداد نقش كند باد آذرش چون دل گرفت بچهء رز را ز آفتاب * از درد او چو زر شد رخسار مادرش چون باغ را به گونهء بيمار ديد ابر * از ملحم سفيد بگسترد بسترش درويش بود باغ و نگر تا چگونه كرد * باد خزان به دولت خواجه توانگرش و له ايضا مدح با نام كس نگردد جفت * تا نگردد به رادمردى طاق نه هرآن‌كو بود به صورت مرد * بايدش خواند مرد بااخلاق در كتابت به يكدگر ماند * شكل رزاق و صورت رزاق ريش و دستار و آستين چه كنى * در درون زرق و شيد و بخل و نفاق مرد بايد در اندرون قبا * همه ايثار باشد و اخلاق تا چو من شاعريش بستايد * بر طريق وجوب و استحقاق چون نديم خدايگان عجم * احمد بن محمد اسحاق